
روزگارانی بر این دیار گذشت و مردمانی از پهنه این دیار، دامن کشان گذشتند که یاد آن ایام و آن روزگاران و آن مردمان، همیشه مرا با آهی همراه است حاکی از بی اعتباری هر آنچه معتبرش می دانیم و برای من، اعتبار مردمان و ارج نهادن بر اصالت نوع بشر، که این بشر، گرچه خود گذراست، شیرین ترین و عالی ترین تحفه هستی است و صاحب کمال و معرفت و گاهی شیطنت و البته گاه بیگاه رذالت و این صفت واپسین را البته خیلیها بیشتر در خور دقت و توجه دیده اند. آن روزگاران و این دیار، شاید اندکی بوی شعر بدهند؛ ولی مگر نه این است که روزگار کودکی و عطر دل انگیز یک زادگاه چهارفصل خوش بهار بد زم...
ادامه مطلب
آنگه که نقش خاطره پر رنگ می شود من هم دلم برای همه تنگ می شود آن روستا و رودخانه و آویشن و بهار با نبض من ترانه و آهنگ می شود عمری گذشت و زمزمه رود و جویبار دور از دیار خویشتن آژنگ می شود آن چای سرخ آتشی ام با دو آشنا با چرخ سرد زمانه چه کمرنگ می شود یاد نوازش آور سرچشمه های شاد همچون نوای چلچله و چنگ می شود تفسیر رود زمزمه جاودانگی است "زمزم"به قعر چاه سکون "گنگ" می شود یک روستا و دود و زمستان و شامگاه بر گونه های سرخ دلم تنگ می شود (زمستان 1394، مونترال - کانادا)...
ادامه مطلب