
آنگه که نقش خاطره پر رنگ می شود من هم دلم برای همه تنگ می شود آن روستا و رودخانه و آویشن و بهار با نبض من ترانه و آهنگ می شود عمری گذشت و زمزمه رود و جویبار دور از دیار خویشتن آژنگ می شود آن چای سرخ آتشی ام با دو آشنا با چرخ سرد زمانه چه کمرنگ می شود یاد نوازش آور سرچشمه های شاد همچون نوای چلچله و چنگ می شود تفسیر رود زمزمه جاودانگی است "زمزم"به قعر چاه سکون "گنگ" می شود یک روستا و دود و زمستان و شامگاه بر گونه های سرخ دلم تنگ می شود (زمستان 1394، مونترال - کانادا)...
ادامه مطلب