هر ملتى و هر قومى صاحب فرهنگ و منش اجتماعى مخصوص به خويش است و آذربايجان از اين قاعده مستثنى نيست. آذربايجانى كه تاريخ سراسر كش و قوسش به قدر شايان و در هر زمينه اى كه در فكر بگنجد شايسته ترينها را تقديم بشريت كرده است. از زرتشت پيغامبر تا بابك خرمدين، از شاه اسماعيل تا میرزا علی اکبر صابر، از پروین اعتصامی تا فرح ديبا[1] و از نسيمى تا شهريار ملك سخن، از پرفسور جوان تا دكتر جواد هيات، از علامه طباطبایی تا احمد کسروی و از شیخ محمد خیابانی تا تقی زاده و هزاران انسان ممتاز دیگر که همه به نوعى استثناى زمانه خود بودند.
فرهنگی که چنین متنوع و گوناگون نابغه می پرورد و تحویل ملتش و بشریت می دهد صد البته از مردمان ادب پرور و هنرمندش غنا یافته است. مردمی که به وطن دوستی، ادب، پاکی طینت و ظرافت طبع و سایر خصایل والای انسانی معروف و مشهورند.
کسانی که خود را متعلق به خاک پاک آذربایجان می دانند و خودشان را به انحا گوناگون که همه می دانیم از این ملت کوشا و فرهیخته جدا نکرده اند به ارزشهایی معتقد و پایبندند که ما بنا به وسع خود و شهادت تاریخ به برخی از مهمترین آنها اشاره میکنیم:
1- محوریت فرهنگ شیعی؛
ظهور سلسله صفوی در آذربایجان نقطه عطف این ارزش بوده که منتهی به قوام و قرار مجدد ایران شده است. آن خامی و ناپختگی صوفیانه شاه اسماعیل که به تاکید بسیاری از محققان و به مقتضای زمانه شاید همگی به جا بوده اند، اندک اندک جای خود را به نگرش مبتنی بر تعقل و انتخاب عالمانه علامه امینی و علامه طباطبایی داده است. مذهب تشیع مدتهاست که عامل پیوند دهنده آذربایجانیها به یکدیگر بوده و حول این محور بسیاری ارزشهای دیگر چون وفاداری، بزرگواری و بزرگمنشی، نوعدوستی و آزادگی و البته تا حدودی مرده پرستی و باور به تقدیر و سرنوشت متبلور شده اند. این فرهنگ، آذربایجانی را طوری پرورانده که به همنوع خود اگر چه به مذهب و دین او داخل نبوده همواره با حس احترام بنگرد چون توصیه امام حسین به گروه مقابلش مبنی بر آزاده مرد بودن همواره آویزه گوشهاست.
2- محوریت فرهنگ ترکی؛
آذربایجان سوای زبان ترکی به یک کتاب بی نوشته می ماند؛ اگر چنین کتابی قابل درک باشد آذربایجان بدون زبان ترکی نیز قابل درک خواهد بود. می گویند اثر هنری یک هنرمند چون فرزند اوست و زبان ترکی که زیباترین اثر هنری این مردمان است با قواعد دقیق، بی همتا و ریاضی وارش و انبوهی از فولکلور و ادبیات شفاهی اش طبیعی است که مورد علاقه آذربایجانی باشد و اگر در برخی غیر از این می بینیم به خاطر آن است که آنها درست و به جا و از فرهنگ آبا و اجدادی تغذیه نشده اند و هرز رفته اند. ادبیات مکتوب آذربایجان با ادبیات کنونی ترکیه بیگانه نیست و از یک ریشه سیراب می شود. اگر ادبیات ترکیه یاشار کمال یا اورهان پاموک را پرورده است به دلیل توانمندی این ریشه مشترک است که با نوشته ها و شعرهای امیرعلیشیر نوایی، نسیمی شروانی، فضولی بغدادی، شاه اسماعیل ختایی، میرزاعلی اکبر صابر، میرزاعلی معجز شبستری و صدها شاعر و نویسنده دیگر غنا یافته است. صراحت و صداقت گفتار و کردار، روحیه تعاون و همکاری بالا، میل به کانونهای قدرت، حس رقابت و پیکارجویی، دقت و ظرافت در زندگی، اهمیت به ورزش و سلامتی و متاسفانه عجولانه و بدون عاقبت اندیشی و مغرورانه عمل کردن از این فرهنگ نشأت گرفته اند.
3- محوریت فرهنگ ایرانی
اگر زبان و متعلقات آنرا از کانون مقایسه حذف کنیم بین فرهنگ آذربایجان و فرهنگ سایر نقاط ایران تشابهات بسیاری را مشاهده می کنیم که به ضرورت تاریخ و پیشینه و سرنوشت مشترک در طول هزاران سال ایجاد شده اند. علاوه بر مذهب که همیشه پیوندی عمیق بین همه ایرانیان بوجود آورده است، باورها و سنت های زیبای به یادگار مانده از روزگار باستان چون جشن های مهرگان و نوروز، سیزده بدر، چهارشنبه سوری و شب یلدا و از همه مهمتر ادبیات غنی و شیرین فارسی همه ایرانیان از جمله آذریها را به یک سو جهت داده است. کیست که تاثیر شاهکاری چون شاهنامه را بین توده مردم ایران انکار کند و کیست که آثار بی همتای شاعران ترک پارسی گویی چون نظامی گنجوی، مولانا، فضولی بغدادی، صائب تبریزی و شهریار و صدها نمونه دیگر را که چون روز روشن است کتمان نماید یا حمایت بی دریغ حاکمان ترک زبان تمام تاریخ ایران و جهان از زبان فارسی را زیر سوال ببرد. بنابر این یک آذربایجانی همانقدر که اجداد خود را در میدان جنگ برای توسعه مرزهای ایران جانفشان می بیند، فرهیختگانش را نیز در بین استادان سازنده کاخ سخن پارسی مشاهده می کند و این میراث گرانبها را از خود می داند. نوروز یا سیزده بدر را فارغ از اینکه چگونه و از کجا آمده است با شور و هیجان تمام و متعهدانه برگزار می کند و به آن می بالد و تقریباً از دوره قاجار به این طرف و با از سرگذراندن اتفاقاتی چون جنگهای ایران و روسیه، اشغال آذربایجان توسط روسها و سرکوب حزب دمکرات آذربایجان و دولت پیشه وری، ظهور ملی گرایان افراطی در زمان پهلویها و سیاست تخریب فرهنگی آن زمان و نهایتا تجربه انقلاب اسلامی است که خصایلی چون تساهل و تسامح، صبر و بردباری و نکته سنجی و فرصت طلبی، اهمیت دادن به زبان و فرهنگ خودی، میل به جاودانگی در اوج ضعف، تاکتیک مقابله و مصادره و ضعیف کشی، تمسخر دیگران و خود بزرگ بینی مفرط و بسیاری دیگر از خصایل در جامعه آذربایجان امکان رشد پیدا می کنند.
این سه محور ارکان اصلی ارزشهای جامعه آذربایجان را تشکیل می دهند که بسته به موقعیت زمانی گاهی ممکن است یکی بر دیگری بچربد؛ چنانکه در دوره هشت ساله جنگ با عراق محوریت شیعی و ایرانی آنقدر اهمیت پیدا کرد که مردم آذربایجان از خواسته های خود در مورد آموزش زبان ترکی کوتاه آمدند. اما این به آن معنی نیست که آنها ارزشهای خود را فراموش کرده اند. آنها بر اهمیت تک تک ارزشهای برآمده از هر کدام از این محورها واقفند. این که موارد مثبت این محورهای ارزشی همواره بر موارد منفی غلبه داشته باشد یا لااقل در موازنه باقی بماند به دست اندر کاران باهوش و وطن پرست و صد البته آگاه به حقوق بشر خودمان بستگی دارد چرا که مردم معمولا در گزینش حق در برابر ناحق کمتر از سیاست پیشگان اشتباه می کنند.
1- یکی از اصناف خیاط گلپایگان از روستای نیوان نقل می کرد که در اول دهه پنجاه در حاشیه شهر گلپایگان (به سمت خوانسار) که برق شهری نداشت خانه ای خریدم و پس از چند ماه دوندگی به اتفاق همسایگان، اداره برق همه ما را یکدل کرد که به قول امروزیها آنجا خارج از محدوده است و تعهدی به برقدار کردن آنجا ندارد. یکی از همسایگان پیشنهاد کرد عریضه ای به فرح بنویسیم و از او بخواهیم مشکل ما را حل کند. به همین نشان پس از چهل روز در گرمای تابستان، اداره برق پس از برقدار کردن خانه ها با یک جیپ در صحرا به دنبال پیدا کردن امضا کنندگان عریضه و تحصیل رضایت شاکیان و امضا گرفتن از آنان بود تا برای فرح بفرستد. اگر همه کارهای خیریه و غیر خیریه فرح پهلوی را ندیده بگیریم همین یک موضوع کافی است نام او در این مختصر آورده شود.
برچسب:
نویسنده: ساناز فلاح